تاسوعا و عاشورا و محدثه سادات
محدثه عزيزم
محرم امسال با سالهای قبل یه تفاوت خیلی بزرگ داشت و اون هم حضور شما همراه ما بود و این یکی از زیباترین محرم های زندگی من بود.
امسال عزاداری برای حضرت علی اصغر (ع) معنای دیگری پیدا کرد و من امسال توانستم احساس بانو رباب را هنگامی که نیمه شب شام غریبان از نبودن علی اصغر (ع) و بودن شیر در سینه اش زاری میکرد درک کنم ، امسال معنی «لالایی علی » تغییر کرد و درد ظهر عاشورا عمیق تر شد. و این ها همه مدیون حضور توست.
امیدوارم در پناه آقا محفوظ باشی و یک بنده خوب برای خدا و یک عزادار با اخلاص برای ابا عبدا...
.gif)
امسال هم مثل سال هاي قبل هيئت جعفري از شب ششم محرم شروع شد و خانم ها اومدن خونه ماماني، من و شما هم از پنج شنبه شب يعني از شب هشتم ماه محرم بار و بساطمون رو جمع كرديم ورفتيم خونه ماماني اينا. به دو دليل اول اينكه بابا جون اين روزا ميره هيئت و چون توي آشپزخونه هيئت كمك ميكنه از فردا شب خيلي دير مياد خونه از طرفي هيئتشون خيلي شلوغه من و شما نمي تونيم بريم در نتيجه تنها ميمونيم خونه و چون باباجون هم نگران ماست نميتونه به كاراش برسه در نتيجه ما نباشيم بابايي راحت تره ، از طرفي اون طرف براي شما خيلي خوبه چون هم حسابي با ماماني اينا ديدن ميكني و تا جايي كه ميتوني با ياسر بازي ميكني و شبها هم چند تا بچه خشگل همسن شما هست كه تا ميتونيد با هم بازي ميكنيد.
.gif)
روز جمعه يعني روز هشتم محرم درمسجد امام حسن مجتبي(ع) همايش شيرخوارگان حسيني برگزار شد و ما هم صبح ساعت 10 با ماماني و خاله اكرم رفتيم اونجا ولي متاسفانه من يادم رفت تا دوربين بيارم و از شما در لباس زيباي سقايي عكس بندازم. البته دخترك شيطون نذاشتي دو دقيقه سربند روسرت بمونه بلا فاصله مينداختي اونور.
.gif)
ظهر عاشورا هم رفتيم سر چهارراه دوم و نماز ظهر عاشورا را خونديم. خيلي عالي بود و از همه مهمتر اينكه شما بينهايت خانم بودي، از قبل از اينكه نماز شروع بشه خوابيدي تا بعد از عزاداري و سينه زني.
بعد از ظهر هم باباجون اومد دنبالمون و آخر شب بعد از شام غريبان برگشتيم خونه.


تاسوعا و عاشورا و محدثه سادات
