عید غدیر
فرا رسیدن عید بزرگ ولایت مبارک
دختر سید گلم دومین عید غدیرت مبارک. دیشب داشتم فکر میکردم تو و باباجون رو امام علی به من هدیه داد.آخه دیشب داشتیم با باباجون خاطرات ٣ سال گذشته رو مرور میکردیم بعد دقت کردیم دیدیم آخرین شروع دوباره ما که بالاخره به ازدواج ما منتهی شد از عید غدیر ٣ سال پیش شروع شد( ازدواج من و بابا حکایاتی داره که هروقت بزرگ شدی خودم برات تعریف می کنم) بعد از اون هم پارسال دقیقا یک روز مونده به عید غدیر خدا تو رو به ما داد. یعنی تو زاده عید غدیر هستی عزیز دلم.
امسال هم اولین مهمون های ما مامانی و باباجون و خاله اکرم و دایی علی ینا بودن. دیشب هم رفتیم هیئت جناب سرهنگ همسایه مامانی اینا. امروز هم از صبح دوستای باباجون اومدن خونمون. الان هم ساعت ٣٨/٤ دقیقه بعد از ظهره. شما خواب تشریف دارید و باباجون هم کنار من نشسته و کارهای تایپی اداره رو دست گرفته و منتظره من نوشتن برای شما رو تموم کنم تا بتونیم باهم کارهاش رو تایپ کنم . هی میگه زود باش الان محدثه بیدار میشه.پس فعلا خداحافظ
باز هم خدا رو به خاطر شما دوتا سید دوست داشتنی که به من هدیه داده شکر .


عید غدیر
