محدثه ساداتمحدثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

محدثه سادات

سیزده به در

سلام سال 91 هم مثل همه سال هاي ديگه شروع شده و به سرعت برق وباد مي گذره. در يك چشم به هم زدن سيزده روز از سال گذشت و باز هم يه سيزده به در ديگه. مامان و باباي محدثه سادات امسال هم مثل پارسال روز سيزدهم رو تحريم كردن و دوباره تو خونه نشستن ولي به خاطر اينكه به كله كچل جوجه يه هوايي بخوره بعد از ظهر تا پارك سر كوچشون رفتن و چند تا عكس روي وسايل بازي از دختر كوچولوشون گرفتن و بعد برگشتن خونه. ولي از قرار اين كله كچل طاقت هواي آزاد بعد از ظهر رو نداشت و شب يه گوش درد حسابي اومد سراغش ،‌آخر سر هم متوسل شديم به قطره استامينوفن تا خوابش برد. در ضمن يه چيز ديگه از روز 12 فروردين دختر خانم خشگل رسما با رورؤك تو خونه از اين ور به اون ور حرك...
18 آذر 1391

اولين ها

22/8/1390: محدثه عزيزم  امروز براي اولين بار چشماي قشنگت رو به روي دنيا باز كردي ، براي اولين بار گريه كردي ، براي اولين بار خوابيدي و ...       7/10/1390 : محدثه عزيزم  امروز براي اولين بار لبخند زدي ، اونم به چي؟ به خرگوش هايي كه بالاي تختت ميچرخيدن. اين عكس براي 39 روزگيته .   12/1/91 : محدثه عزيزم  امروز براي اولين بار توي رورؤك نشستي .     17/1/1391 : محدثه عزيزم  امروز براي اولين بار غلطيدي . اين عكس رو همون موقع ازت گرفتم.     6/2/91: محدثه عزيزم  امروز براي اولين بار دستاتو باز كردي تا بري تو بغل بابا . ...
18 آذر 1391

9ماهگي

محدثه عزيزم سلام، ساعت 3:16 دقيقه صبحه روز 17 ماه رمضونه، داريم به سحر نزديك ميشيم و من كم كم بايد بريم بابايي رو صدا كنم، اين روزا اصلا وقت نميكنم بيام و برات مطلب بنويسم تا همين الان هم سه بار از خواب بلند شدي و يه كم اعتراض كردي، فقط اينو بدون كه خيلي زياد شيرين شدي،‌ ديگه مي توني خودت بشيني، خودت به طور كامل بدون كمك مي ايستي ولي دخترك تنبلم هنوز دندوناي كوچولوت در نيومدن. ما شديدا منتظريم........... ...
18 آذر 1391

زیارت

محدثه عزیزم سلام امروز من بعد از حدود یک ماه و خورده ای وقت کردم بیام برات یه ذره مطلب بذارم. دختر گلم حدود دو هفته  پیش اسهال گرفتی خیلی شدید نبود ولی خیلی طولانی شد نزدیک دو هفته طول کشید دوبار هم دکتر بردیمت و آزمایش مدفوع هم دادی ولی باز هم طول کشید تا خوب شدی بعدش هم که شکر خدا امام رضا ما رو طلبید و تو برای اولین بار رفتی پابوس آقا. زیارتت قبول باشه دختر گلم.
18 آذر 1391

مروارید

مبارکه مبارک دراومدن مرواریدات مبارک     دختر گلم بالاخره در یازده ماهگی اونم دقیقا روزی که ما تو قطار عازم زیارت امام رضا بودیم اولین مروارید خشگلت دراومد. روز ٢٧ شهریور ماه که میشه ١١ماه و ٥ روزتون خانم خانما. حالا متوجه شدیم که دلیل این دو هفته اسهالت هم همین بوده مامان جون. البته دومیش هم به فاصله سه روز بعد دراومد. بازم مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررکککککککککککککککککه ...
18 آذر 1391

12 ماهگی

محدثه عزیزم سلام، داریم کم کم به روز تولدشما نزدیک و نزدیک تر میشیم، من و بابا جون هم در تدارک به جشن کوچیک و خانوادگی برای شما هستیم، ببخش اگه خیلی دیر به دیر میام برا نوشتن تو وبلاگت مامانی، نمیدونم چرا همش ساعت تند تند میگذره و ما وقت کم میاریم. خانم خشگل من شما الان ١١ ماه و ١٤ روزتونه و دیگه کاملا مسلط برا خودتون راه میرید و توی خونه می چرخید ، حرف زدنتون در حد مَمَمَم(که منظورتون غذا و شیره ) و جیز(علامت خطر ) خلاصه میشه. از مامان و بابا هم خبری نیست. دیگه نشستن و بلند شدن و چیزی از روی زمین برداشتن  کارهای ساده ای شدن. در ضمن سه تا دندون خشگل هم در آوردین. دو تا پایین و یکی بالا. دندون بالایی رو دامغان که رفته ب...
18 آذر 1391