محدثه ساداتمحدثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

محدثه سادات

واکسن هجده ماهگی

محدثه عزيزم فردا تولد امام علي (ع) و مصادفه با روز پدر، پس اولا روز پدر رو به باباطاهر عزيز و دوست داشتني شما تبريك ميگم، اميدوارم سال هاي سال خداي مهربون آسمون ها سايه باباطاهر رو بالاي سر من و شما نگه داره و ما سه تا هميشه همينجوري خوشبخت با هم زندگي كنيم. الهي آمين دختر گلم ، ما روز پنج شنبه متاسفانه نتونستيم واكسن شما رو بزنيم چون برنامه بهداشت عوض شده بود و روز چهارشنبه بايد ميرفتيم و شما يك بار ديگه هم جستي،فقط قد و وزنت رو اندازه گرفتن كه عبارت است از: قد: 89cm وزن: 12 کیلو و 550 گرم دور سر:46 cm خدا رو شكر همه چي عالي و نرماله. روز سه شنبه صبح با هم رفتيم بيمارستان فياض بخش و اونجا واكسن هات رو زدي ،‌ اول دو قطره ف...
2 آذر 1392

چکاپ دو سالگی

روز سه شنبه 21 آبان من و شما با هم رفتیم  بهداشت برای گزارش قد و وزن دو سالگی که به شرح زیر میباشد. قد: 95 سانتی متر وزن :13 کیلو و 700 گرم دور سر:47 سانتی متر ماشاء الله همه چی عالیه.
2 آذر 1392

محرم سال 92 و محدثه سادات

محدثه عزیزم امسال به مناسبت اینکه شما خانم تر و بزرگتر از پارسال شدی من به خودم اجازه دادم شب ها من و شما هم با بابا طاهر بریم هیئت محبان الزهرا. شب چهارم و پنجم و ششم  رفتیم هیئت ، شما هم دختر خانمی بودی و اونجا چند تا دوست هم برا خودت پیدا کرده بودی و با هم بازی میکردین، البته یه وقتی یه خورده کرمولک هم میریختی که در کنار خانمی هات خیلی به چشم نمیومد. صبح روز سه شنبه یعنی هشتم محرم هم وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم خونه باباجون. آخه بابا طاهر از شب تاسوعا دیگه دائم تو هیئت می مونه و من و شما زیاد تنها می مونیم ، از اون طرف هم هیات جعفری خونه مامانی و باباجون رو امسال هم برای خانم ها آماده کرده، در نتیجه ما اون ور با...
2 آذر 1392

تولد دو سالگی

محدثه عزیزم باز هم مامان و تاخیر در نوشتن ولی این بار بدون بهانه، البته نه کامل بدون بهانه، واقعیت اینه که از وقتی کامپیوتر رو به روز کردیم ، دیگه نمیتونم دوربین را بهش وصل کنم، منتظر یه نرم افزار هستم تا اول اون رو نصب کنم، پس مجبورم فعلا مطلب هات رو بدون عکس بذارم و هر وقت دوربین وصل شد اونوقت عکس هات رو آپلود میکنم. خوب اول بریم سر جشن تولد شما که حکایتی بود برا خودش امسال......... بقیه در ادامه مطلب. ، اول که قرار بود شب عید غدیر برا شما جشن بگیریم که متاسفانه شوهر خاله مامان به رحمت خدا رفت و ما درگیر بهشت زهرا و ختم و ... شدیم، بعدش باباطاهر گفت من نمیخوام اسم جشن تولد رو بیارم که کسی معذب نباشه، فقط مامانی و عزیز و ...
2 آذر 1392

عکس های محدثه سادات

  دخترک شیطون من، اینجا کیف پول مامان رو برداشتی ،رفتی بین مبل و بوفه قایم شدی، تا دل و روده کیف بیچاره رو بریزی بیرون.!!!     فعلا یه چند وقتیه این لوگوهات رو مورد عنایت ویژه قرار دادی و حسابی باهاشون بازی میکنی.   محدثه سادات در جمع اسباب بازی هاش چند روز قبل از کوتاهی موهاش.     محدثه سادات در جمع اسباب بازی هاش چند روز بعد از کوتاهی موهاش.     و محدثه سادات در جمع عروسک هاش. فقط دخترم من نمیدونم چه حسابی با خودت میکنی که هر عروسکی رو دست میگیری، بعد از اینکه یه کم باهاش بازی میکنی لباس هاش رو در میاری و می اندازی اونور!!!   ...
6 آبان 1392

اهم اتفاقات شهریور و مهر سال 92

محدثه عزیزم متاسفانه یه چند ماهی بود که من وقت نمیکردم بیام برات مطلب بنویسم، راستش سرعت اینترنت خیلی کم شده بود و ماهم چون اینترنت پر سرعت نداشتیم، کار سخت شده بود. حالا سعی میکنم مهمترین اتفاقاتی رو که توی این چند وقت افتاده بوده برات بنویسم. 1-بابا جون مشکل سند خونه با ستاد فرمان امام رو حل کرد و با یک سازنده قرارداد بسته تا خونه رو بکوبن و بسازن. الان یه چند ماهی هست که منتظر جواز ساخت و سایر مسایل دیگه هستن. 2- پرونده شکایت بابا جون و گودرزی بالاخره مختومه شد و خوشبختانه بالاخره گودرزی قبول کرد 20 میلیون به باباجون داد و باباجون هم شکایتش رو پس گرفت. 3- مامانی نذر کرده بود که اگه گودرزی قبول کنه پولشون رو پس بده ، ما ر...
5 آبان 1392